برچسب:
نویسنده: ساناز نجفی
غین در حال خانه خریدن است. موقع تماس ویدیویی ما، همسرش که در شرکت آب و فاضلاب کار میکند در حال چانه زدن با بنگاهی و مالک خانه بود و دل توی دل غین نبود. غین گفت که مبلهای خانه را خودشان ساختهاند. دستگاه پرینتر ۳بعدی را به عنوان کادوی عقد گرفتهاند و قرار است اتاق دوم خانهی جدید را کارگاه کنند. کار جدیدی پیدا کرده است و دیگر معلمی نمیکند. با شوق و ذوق از کار جدید گفت و برنامههای آینده. من از کتابفروشی گفتم و میم و چیز بیشتری برای ارائه نداشتم. گفتم که خط چشم سفید خریدهام و هفته قبل سایه چشم سبز زده بودم و امروز برنامه سایهی زرد و طلاییاست. دلم برایش تنگ شد. گفتم که دنبال هنری میگردم که دستهایم را درگیر کند. نقاشی. قالیبافی. گلدوزی. گفت چرا چوبتراشی را امتحان نمیکنی؟ یک تکه چوب میخواهی و یک چاقوی خوب. بعد صفحه کسی را فرستاد که چوبتراشی یاد میدهد. اضافه کرد که نوعی هنر هم هست نزدیک به قالیبافی اما کوچکتر و دم دستتر و فلان نخ را میخواهد و باز یکی دو صفحه دیگر فرستاد و بعد آبرنگ جدیدش را نشان داد که هنوز افتتاح نشده. برای غین از لام گفتم که پی دکتری خواندن است. از میم پرسیدم که موقعیت استادی دانشگاهی در کانادا را قبول کرده و قرار است به زودی بیاید سمت ما. پرسیدم ازش خبر دارد؟ گفت نه و مدتهاست از هم دور شدهاند و افسوس خورد و قرار شد فردا پسفردا تماس بگیرد. گفتم دهه ۴ام را میخواهم به خودم جایزه بدهم و هر آنچیزی که به خود حرام کرده بودم را امتحان کنم و لذت ببرم و از خوب نبودن نترسم و فضای رقابت را به کل دور بریزم. حتی با وجود اخبار روز. غین دقیقا یک روز از من بزرگتر است. تعریف کرد که روز تولدش رفتهاند رستوران و گوشیها را خاموش کردهاند و تازه حوالی نیمهش
برچسب:
نویسنده: ساناز نجفی
برچسب:
نویسنده: ساناز نجفی